نوشتم پرستو خواندن ملخ
بهمن سفید سپید بهمن خودت قضاوت کن روزی ۶۰ بارباتو...................... زیر برف دختر همسایه مان کیریسمس را تبریک میگوید وبا دست هایی که دود میکند هنوز بای بای برایش میفرستم بای بای برایت......... نه برگرد بیا لب چوشی کنیم هنوز هم لب هایم رنگ شهوت دارند وقتی تو تمام میشوی درونشان ومن ارضا میشوم از تمام شدنت اه اینجای کار همیشه دردناک است تن تمام شده ای تو مچاله میشود اه عزیزکم چقدر زخم کشیده ای بادست های هرزه ای که به تنت دراز شده اند و دانه دانه تورا از من می دزند من از تو بارو شده ام حواست کجاست بازهم می گویم مادر شده ای واینجای جهان همیشه واژگون است کلمات باید تکرار شوند در گوشم بگو بازهم یعنی من با تو تو بامن..............تن من تو چقدر بازی با تورا دوست دارم چقدر دوست دارم باتو گم شوم وقتی حواس همه پی بازیست هیس.. ساکت باش ممکن است بویت پدرم را بیدار کند آرام بیا دست شویی جای خوبی برای لب چوشی ست اه عزیزکم مرد میخواهد روزی ۶۰بار با تو ارضا شدن مرد میخواهد پای تو ایستادن وباید عاشق بود درست شبیه تو که می دانی له میشوی مچاله میشوی بعد از ارضا شدنم وهنوز پای من ایستاده ای راستی بیا پارک برویم و مثل عاشق های دیگر تئاتر ببینیم شب هم میشود گم شوی در تاریکیه سینما پشت لب هایم سینه ام را انقدر فشار نده دکتر میگفت زخم شده است جای لب هایت و مادرم فهمیده است باتو عشق بازی کرده ام آه عزیزکم فشار نده.............. بهمن سفید سپید بهمن برف من تو تن میخواهی از ابتدا شروع کنیم ببین دست هایم میلرزد تو را که لمس میکنم حسی شبیه زن ها پا به ماه گرفته ام بالا می آورم فشار نده دکتر شب تئاتر سینما پارک لبهایم مادرم آه عزیزکم وای عزیزکم.......................... دوست دارم بخوابم فقط خواب.............................. شمال میزند مرا اینجا پرنده بکش تاکسی های زرد آشگ های پهن و داغ وهوایی سرد است در کوچه ی ما هیچ درختی نیست
این که امبولانس ها همیشه انتظار مرا می کشند که بعد از تو................ ۲ نوشتم پرستو خواندن ملخ وشروع شده قصه ای پیش رویه کلونی ها تا مرز هایی دور اما مگر نه اینکه ملخ ها ویران میکنند و نه آباد............... ۳ از کجا پیدایش کردید از هزیان گویی هایم و یا در خواب قلبم را شکافته اید ۴ من به گناهی آلوده شدم که نیاکانم از یادشان رفته بود نامی برایش بگذارند گناه چشم های تو.................. ۵ تو اسمش را هرچه دوست داری بگذار پرستو سنگ پشت و یا حلزون ما سفر کر دیم تا زنده بمانیم باز فرار به خنکای گیسوانت بهشت گم شده من شالیزار ها ی اجدادیم شال بردار من عاشقت شده ام بی شک پدرانقدرتورا دوست نداشت که به خاطرت جان بدهد و مادر عاشقت نبود که فریب.............. تابستان و هوای گرم و باز من تنها در هجوم موسیقی چشمانت گم شده ام باران هم................... ببین دست هایم خشک خشک .............. شده اند شال بردار بانو میخواهم چیزی را که دوست دارم در گوش هایت زمزمه کنم چیزی که تو بدون شک دوست داری باران باران باران...................... شبیه تار تار مویت که می پاشد روی دست هایم شال بردار اینجا گونه ی تو در لب های من باید ذوب شوند تا همه بدانند هوا بی اندازه گرم شده است منو دل دریایی و رازو سیم گیتار بگو تا کی انتظارت که کشت........... تو"و نیلو" سپید و ناز و سیم گیتار کوچه, تو واخرین نگاه من تو و زیبایی که تمام نمی شود منو احساس گم کردنت باز هزاران سال است که در کوچه ما دلبری میکنی ومن در انتظارت مینشینم تا حرف های تکراریه اجدادم را برایت بازگو کنم اری هزاران سال است که عاشقت شده ایم و هروز انتظارت را میکشم منو کوچه و اخرین خاکستر بجا مانده از نیاکانم بگو کجای من اینبار لیاقتت را دارد تا فدا کند پدرمرا با چاقویی که میبرد اینبار به دلایل امنیتی این شعر از وبلاگ برداشته شد بخاطر اینک برای اهنگ سازی امده است وقرار است یک موسیقی روی ان گذاشته شود با تشکر از همه خوانندگان وبلاگم و این دو بازدید کننده که شعرای ............... می خواندند از طرف بچه های خانه ادبیات و نشر خانه ادبیات افغانستان
وگودی پران دامنت
مرا هوایی کرده است باز
دست باز میکنم
میان کبوترهای مزار
سفید
شبیه شال مادرم
شمال میزند
شمال وطنی
از جوزجان.پروان.بدخشان
وتو هنوز شاهزاده ی من
کنار من
کنار کبوتر ها
خودت را بکش
شاه مامه
درست و صحیح
بی هیچ مرمی وچره
که از یادم برود
که بینی بریدن وچشم کور کردنت
شمال میزند
به روی آبهای بند امیر
وموج بزن در این تابلو
یادت هست
یکی ازچشمه ها برای من بود
یکی برای تو
که بهم می رسیدن قبل ریختن
به بند
جایی برای قرار اجدادیمان لازم است
جایی برای موهایت که بریزند
آرام و بی پروا
زلال بکش
بند را
نه
جایی سفید بگذار برایش
چقدر دلم تنگ شده است
روضه را کنار من بکش
تا بکشم
بالا هر سال ژنده را
وگل های سرخ را کنار خودت
شمال میزند سرد
گمانم که بابا
مرا آواز دارد
بابا را حتما بکش
سر بلند پر غرور
کمی برف روی قله اش
کمی چشم به خون
آخر بابا دیده است
تپه های سر
ضجه های زن
عسگرو اولاد های بی پدر
و می خروشد
از او هیرمند هنوز
آه چقدر کودکیت دردناک است
تو و همیشه ویرانی
تو و همیشه جنگ
نه.. نمیخواهد
هیچ چیز از آنها نکش
بگذار که بمیرند
حیف ای تابلو نیست
حیف این شمال
تو هم شببیه من پرنده شو
مزار هنوز برای پرنده ها جا دارد
و هیچ پرنده ی را بخاطر چشم های کوچک اش نمیکشند
بخاطر گرسنگی
پرنده در مزار
مقام
منزل
و بال دارد
ببخش دلم پر است
قرار بود عاشقانه بکشی مرا
شمال میزندهنوز
و تو زیبایی فقط همین
و میشود دوبار کشید
موی سر
چشم های بادامی
گریه چرا
تو هنوز شاه مامه ای
و همه عاشقت
خودت را بزرگ بکش
مرا پرنده ی
روی سرت که لانه کرده است
من به همین
قانع ام




| Design By : Night Melody |


